ميرزا حسن حسينى فسايى

1199

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

ايوان بزرگ و عمارت هفت‌تن شيراز بسته ديدم ، تعجب نمودم ، با او برفتم تا به مصلى رسيديم ، محوطه‌اى را ديدم گفت به من بمان ، ساعتى بماندم و چون گفت : اللّه ، داخل شدم ، ديدم همان جوان روى به قبله خوابيده ، نيم خشتى در زير سر گذاشته و مرده است . متحير شدم ناگاه شش نفر حاضر گرديده ، كفن و حنوط آورده ، در غسل شريكم شدند و بعد از غسل دفن كرده ، بيرون رفتند و چون لباس خود را پوشيده بيرون آمدم ، نه حجابى ديدم و نه عمارتى و چون صبح شد مزار تازه را يافتم كه آب بر آن پاشيده بودند و چون بعد از چند روزى ديگر قبر تازه در پهلوى آن قبر يافتم كه آب بر آن پاشيده بودند و بعد از چند روز ديگر قبرى ديگر را ، همچنين تا هفت قبر را ديدم و گفته‌اند اين هفت تن از اولياء بوده‌اند و مردم در طلب باران و استجابت دعا در اين مكان روند . در دامنه كوه ميانه شمال و مشرق شيراز به مسافت ربع فرسخى افتاده است و پادشاه زمان حضرت كريم خان زند ، عمارتى كه لايق سلاطين است در آنجا ساخته است و ايوانى كه